![]() |
فقط اینایی که تا در مترو باز میشه میدون زودتر برسن به پله برقی میفهمن عشق و انتظار یعنی چی
کاش گودرم شبیه فیس بوکم، فیس بوکم شبیه خودم، خودم شبیه وبلاگم، وبلاگم شبیه گودرم بود
اون شب انقدر حالم بد بود که سیمای سازم و باز کردم گذاشتم کنار گرفتم خابیدم
تا کی میخوای ریپلی بشی لعنتی؟
بلاگر ها سه دسته هستن
اونهایی که یه نفر رو دوست دارن
اونهایی که خودشون رو دوست دارن
اونهایی که وبلاگشون رو دوست دارن
و من قاعدتاً جزو دسته سوم هستم
این گوشه ی ابوعطا نوشتم:
"فاصله چهارم شور
یا همون آبی که سر پایین میره..."
و کاش تو میدونستی که تا کجاها میره...
عشق ما همیشه بدون شین بود
هر وقت به "آخرش که چی؟" فکر کردی بدون آخرشه
بدبختی اینه آدم واسه کسی بلاگ بنویسه که اصلا ندونه اینترنت چی هست

آی آی
چهره ی آبیت سورمه ای شده داره کم کم سیاه میشه ها...
بیلاخی کلفت حواله همه فاک هایتان
فرق زیادی نیست بین ساز زدن و زار زدن
بالاخره یه شب خدا من و بالا میاره
امروز بعد از یه سال در کمدم رو که باز کردم بدجور داشتی خاک میخوردی
یه وقت نشی شراب صد ساله به گامون بدی